چشمهای تو

به خانه می رسم. روی تخت دراز می کشم و به سقف خیره می شوم. آهنگی در گوشم پِلی می شود: هنوزم چشمای تو مث شبای پرستاره ست... هنوزم... 
و من به چشمهای تو در آخرین دیدارمان فکر می کنم که از پشت شیشه ی باران خورده ی اتوبوس نگاهم می کردی و من زیر باران دور شدنت را تماشا میکردم. هیچ حسی نداشتم؛ مثل روبرتو باجو وقتی آخرین پنالتیِ فینالِ جام جهانی را خراب کرد تا تیمش ببازد.

برای چالش جام جهانیِ چشمات
کسی من رو دعوت نکرد. خودم اومدم
دعوت می کنم از میم و ابوالفضل و گلاویژ و دیگران

۳
ابوالفضل ...
۲۵ خرداد ۰۰:۲۹
با اینکه قصد نداشتم دیگه بنویسم توی وبلاگ ولی به احترام دعوتت می نویسم.

پاسخ :

به احترام دعوتم زودتر بنویس چون تا 25م وقت هست. و چرا قصد نداشتی بنویسی دیگه؟
صخره
۲۹ تیر ۲۱:۰۸
صخره هستم، یک عدد بلاگر 
با عنایت پروردگار دارم میرم وداع با اسلحه رو بخرم:)

پاسخ :

جوابتو دادم اونجا
صخی
۱۲ مرداد ۲۱:۵۷
صخره هستم یک عدد بلاگر:) 
طبق پیش بینی قبلی با قسمت های جنگی کتاب به مشکل خوردم و همون اوایل یک شب کابوس جنگ رو پاس کردم. یعنی روحیه در حد پشه ضعیف:| با همه این ترس ها و مچاله شدن ها ، کمی خودازاری چاشنی کردم و خوندنش رو ادامه دادم. الان دیگه گوش شیطون کر عادی شده و مسالمت امیز پیش میریم. 
تقریبا نصف کتاب رو خوندم. ادم اصن چی داره بگه از خوبی همینگوی؟:) 
به قول خودش: تو چه پسر ماهی هستی همینگوی جون! :)
اینجوریا خلاصه! سپاسگزاریم که ما رو ترقیب کردین بخونیمش. 

پ.ن:قرار بود وقتی تموم کردم نظرم رو بگم ولی همینو از ما پذیرا باشید لطفا:) 

پاسخ :

سلام. الان این کامنتتو دیدم و بسی خوشمان آمد که خوشتان آمد. راستی عضو گودریدز هستی؟ اگه نیستی عضو شو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">